تبليغاتX
دنیای فانی

دنیای فانی

داستان جالب “شیطان بازنشست شد

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:…

 

به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 0:20  توسط آرش کمانگیر  | 

عکس جالب

سربازی


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 1:37  توسط آرش کمانگیر  | 

چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 1:35  توسط آرش کمانگیر  | 

کسی می دونه حسنک الان کجاست ؟!!!

کسی می دونه حسنک الان کجاست ؟!!!

 

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟

 

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 1:33  توسط آرش کمانگیر  | 

سر خط خبر های یک سال دیگر

سر خط خبر های یک سال دیگر !!!

 

عکس طنز تورم

 

- نانوایی های پایتخت با ارائه سند ملکی، نان تمام قسطی ارائه می دهند.


- مراجع عظام تقلید خوردن گوشت گربه را حلال دانسته و با ارائه احادیث معتبری بر فوائد خاص گوشت گربه تاکید کردند. البته این مراجع همچنان درباره خوردن گوشت انسان سکوت کرده اند.


- چمن های ورزشگاه آزادی دیروز در قابلمه قورمه سبزی تهرانی ها بود.


- آیت الله حائری که سال قبل طریقه وضو گرفتن با یک لیوان آب را آموزش داده بود، امروز در تلویزیون طریقه طهارت گرفتن با یک تف را به طور عملی آموزش خواهد داد.


- دو کامیون حامل مهاجران غیر قانونی ایرانی، در کشور افغانستان شناسایی شد و به کشور عودت داده شد.


- احمدی نژاد در مراسم کلنگ زنی صدمین سایت غنی سازی اورانیوم : آنقدر اورانیوم غنی می کنیم که ... پاره شود.


- گفتگوی اختصاصی با آیت الله جنتی: اگر قرار بود از گرسنگی بمیرم در عصر یخبندان مرده بودم.


- عصر دیروز حدود یک ملیون میکروب که با همکاری برخی ویروس های خارج نشین و چند باسیل ورشکسته سیاسی و با همدستی باکتری های بهایی و تعدادی آمیب همجنـس باز قصد شیوع بیماری در تهران را داشتند ، امشی شدند.


- نرخ جدید کرایه تاکسی اعلام شد: یک ملیون پول پیش و هر کورس صد هزار تومان


- به دلیل سختی شمارش، واحد ِ واحد پول کشور به کیلو تغییر می کند. مثلا از این به بعد برای خریدن یک پفک نمکی باید یک کیلو هزارتومانی پرداخت کنید.


- در هزار و هشتصدمین سفر استانی هیئت دولت، همه ی دولت با حضور در توالت یک منزل، یک حلقه چاه فاضلاب خانگی را که تماماً ساخته متخصصان داخلی بود، افتتاح کرده و بهره برداری رسمی از آن را آغاز کردند. همچنین کاشتن یک نهال خرزهره دیگر دستاورد این سفر ایشان بود.


- در اقدامی نمادین و به منظور همدلی با مردم، جلسه هیئت دولت زیر کرسی برگزار شد. در این میان خانم دستجردی، وزیر بهداشت بیشتر از بقیه هیجان زده بود.


- احمدرضا رادان گفت موجودات وحشت انگیز سطح خیابان ها زامبی نیستند. وی افزود: اینها همان در و داف هایی هستند که سابق بر این برایشان سر و دست شکسته می شد اما به دلیل عدم توانایی در خرید لوازم آرایش به « هیولای اولیه » بازگشته اند.

 

کاریکاتور تورم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 1:30  توسط آرش کمانگیر  | 

قطعه گمشده



اپیزود اول : آشنایی با دایره بزرگ

قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


بعضی ها با او جور در می آمدند ...گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



اما نمی توانستند قل بخورند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




یکی زیادی ظریف بود
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



و تالاپی پایین افتاد ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



بعضی ها در عالم خودشان بودند
و بی خیال می گذشتند

سلام !
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
v


فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



فایده ای نداشت
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.netv



عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



و رشد کرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم ..."
دایره بزرگ گفت : "تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



- تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم ..."
و قل خورد و رفت
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


تلپی افتاد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net




باز بلند شد ... خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن ...
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



تا شکلش کم کم عوض شد ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



همین طور قل خورد و پیش رفت
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



تا ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
پایان.

نویسنده : شل سیلوراستاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:36  توسط آرش کمانگیر  | 

من از كانادا متنفرم !!

کانادا کشور خیلی بدیه. من از این کشور متنفرم. دلایل من هم واضح و مبرهنه. برای اینکه مطمئنتون کنم که نظرم کاملا درسته بعضی از دلایلم رو اینجا می نویسم تا خودتون قضاوت کنین. فقط یادتون باشه که فکر مهاجرت به این کشور عوضی رو نکنین. به همون ایران خودمون بچسبین و از زندگی پر صلح و صفا در کنار خانواده تون لذت ببرین. این هم دلایل من:

 

  1.  اینجا یک نظام پزشکی احمقانه داره که آدمها رو همین طور بی دلیل مجانی معالجه می کنه. مثلا اگر برین بیمارستان هزینه ویزیت دکتر، معالجات، عمل جراحی، اتاق بیمار، غذا و داروی بیمار و خیلی چیزهای دیگه رو دولت می ده. آخه جون من کدوم کشور خراب شده ای یه همچه کار احمقانه ای می کنه. تازه تو اکثر اتاقهای بیمارستانها تلویزیون هست. برای بچه ها وسایل بازی هست. برای همراهان اتاق انتظار هست که گاهی وقتها هم توش قهوه و شکلات مجانی گذاشتن. از همه بدتر اینکه مریض چون قرار نیست پول بده می تونه آزادنه در محیط بیمارستان بچرخه. ساعت ملاقات هم به طرز احمقانه ای معمولا از صبح شروع میشه تا شب.

     
  2. اکثر پیاده روها و خیابونهای شهرها پر از چمنه. آدم حالش بهم می خوره اینقدر سبزی می بینه. اَه. آخه اینم شد کار. بدتر اینکه هی شهرداری میاد سر این چمنها رو می زنه و مرتبشون می کنه. تازه اینجا این قدر پارک و بوستان هست که آدم نمی دونه کدومشون رو بره. این یکی که خیلی بده. آخه آدم گیج میشه و گیجی هم برای سلامتی مضره.

     
  3. اینجا مدرسه ها مجانیه. تازه تو این مدرسه های مجانی تو هر کلاس معمولا بیشتر از ۲۰ تا شاگرد نیست. تا دلتون بخواد در اختیار این بچه ها وسایل بازی و امکانات آموزشی گذاشتن. آخه آدم نباید حالش از این وضعیت بهم بخوره. فکر نمی کنین چقدر بچه ها فاسد میشن وقتی فکرشون آزادنه کار می کنه و می تونن از خودشون ابتکار به خرج بدن. بدتر اینکه خیلی از بچه ها تو مدرسه دو تا زبون یاد می گیرن و وقتی دیپلمشون رو می گیرن دو تا زبون انگلیسی و فرانسه رو عین هم صحبت می کنن و می نویسن. واقعا این یکی که دیگه حالم رو بهم می زنه.
     
  4. دولت لوس کانادا برای اینکه مردم رو خر کنه به اونهایی که بچه دارن هرماه یه پولی می ده. احمقانه اینه که اگر کسی در آمدش کمتر باشه پول بیشتری می گیره. بعضی ها برای هر بچه ای بیش از ۲۵۰ دلار در ماه می گیرن تازه علاوه بر اون اخیرا ۱۰۰ دلار هم بابت پول مهد کودک می گیرن. اَه اَه اَه

     
  5. بیشتر راههای کانادا اتوبانه. آخه تو رو خدا یکی نیست بگه اتوبان باعث میشه آدم راحت تر باشه و این خیلی بده. بدتر اینکه اکثر این اتوبانها عوارضی ندارن و همین طور مجانی می ری توشون. تو رو خدا می بینی مالیاتی که از ما میگیرن رو صرف چه بریز و بپاشهایی می کنن.

     
  6. تو این کشور عجیب و غریب خدمات آزمایشگاهی مجانی. آخه آدم این رو به کی بگه. وقتی میری آزمایشگاه نه تنها خون و ادرار و اونی که نمیشه اسمش رو بگم مجانی آزمایش می کنن بلکه احمقا نتیجه آزمایش رو مستقیم می فرستن برای دکترت که مریض به زحمت نیفته. این دیگه قابل تحمل نیست.

     
  7. بدترین چیز اینه که تقریبا همه اتوبوسهای مدارس اینجا به یک شکلن. همه به رنگ زردن که حال آدم ازش بهم می خوره. آخه احمقا فکر می کنن اگه رنگ اتوبوس زرد باشه بهتر دیده میشه و خطر تصادفش کمتره و بچه ها جونشون بیشتر در امانه. از اون احمقانه ترش اینه که وقتی سرویس مدرسه وا میسته که بچه ها رو سوار یا پیاده کنه کلی  چراغهای عجیب غریب دور و ورش روشن میشه و همه ماشینها در هر طرف خیابون که باشن وامیستن تا بچه ها با امنیت کامل تو خیابون تردد کنن. آخه چه اهمیت داره که چندتا بچه در طول سال به خاطر تصادف بمیرن که اینا این همه مردم رو به زحمت میندازن.

     
  8. اگه بخوای تو کانادا یه کار جدید راه بندازی اینقدر بهت اطلاعات مجانی میدن که دیگه بالا میاری. از وب سایتهای دولتی بگیر تا مشاورای حضوری که همین طور پول مالیات رو به عنوان حقوق بهشون میدن تا به یه عده که می خوان ایجاد کار بکنن کمک کنن. آخه اینم شد کار. چرا باید از آدمهایی که طرحهای خوب تو کلشونه حمایت کرد. چرا دولت تا ۲۵۰ هزار دلار به این جور آدمها وام میده. چرا شهرداریها از این آدمهای مبتکر حمایت می کنن. این دیگه چه وضعشه بابا.

     
  9. از سیستم بد اداری اینجا هر چی بگم کم گفتم. بیشتر کارهای اداری اینجا یا از طریق اینترنت انجام میشه و یا از طریق تلفن. برای اینکه نکنه کارمندهای تنبلشون بخوان با ارباب رجوع سر و کله بزنن بیشتر کارها رو از راه دور و در اسرع وقت انجام می دن. این دیگه نوبرشه والا.

     
  10. اینترنت تو کانادا سانسور نمیشه. اینم شد کار. هر کی هر چقدر دلش بخواد به دولت و دولت مردان اینجا فحش می ده. اینم شد روش اداره دولت. کسی رو اینجا به خاطر انتقاد کردن از دولت زندانی نمی کنن. بدتر اونکه سرش رو هم زیر آب نمی کنن. من که اصلا سر در نمیارم.

     
  11. تو خیلی از شرکتهای بزرگ وقتی کارمندها میرن سر کار اصلا کارت نمی زنن. اصلا کسی ازت نمیپرسه کی اومدی کی رفتی. این دیگه چه وضعشه. اون وقت با این وجود اکثر کارمندها به موقع میان و به موقع میرن. 

     
  12. اینجا تقریبا هر کس هر جوری دلش بخواد لباس می پوشه و دین هم آزاده و هر کسی هر دینی که بخواد داره. کسی اصلا ازت سوال نمی کنه که دین و ایمونت چیه. یا اصلا دین و ایمون داری یا نه. این دیگه انتهای بی شعوریه.

     
  13. نظام بانکی اینجا حال آدم رو بهم می زنه. بیشتر کارها اتوماتیک انجام میشه. پرداخت قبضهات رو میتونی اتوماتیک کنی. دریافت حقوقت اتوماتیکه. خیلی از کارها رو از طریق اینترنت انجام می دی. دستگاههای خود پرداز همه جا ریخته که بتونی راحت پول بگیری یا کارهای بانکیت رو انجام بدی. کارتهای اعتباری و خطهای اعتباری و غیره و غیره تو رو از اینکه به دوستان و آشنایانت برای گرفتن پول مراجعه کنی بی نیاز می کنه. همینه که آدمها از هم فاصله می گیرن. چون هیچ کس از کسی طلبکار نیست کمتر به هم دیگه تلفن می زنن.

     
  14. آدم از پلیس کانادا نمی ترسه. بابا پلیس باید ابهت داشته باشه نه اینکه به آدم احترام بذاره. همینه که رقم جرم و جنایت اینجا کمه دیگه. لابد مردم از پلیس خجالت می کشن. چون مطمئنم که از پلیس نمی ترسن. کشور کم جرم و جنایت که کشور نیست.

     
  15. رقم تورم تو کانادا کمتر از سالی ۳ درصده. معمولا این رقم حدود ۲ درصد نگه داشته میشه. اعصاب آدم خرد میشه از بس که قیمتها زیاد نمیشن. احساس می کنی که هیچ تحرکی تو اقتصاد این کشور نیست.

اگه بخوام از بدیهای کانادا بگم این لیست سر به فلک می کشه ولی فکر کنم همین ۱۵ مورد برای اینکه متقاعدتون کنه کافی باشه. دیگه به اینکه فروشنده ها خوش برخوردن، پلیس از آدم رشوه نمی خواد، مردم به هم احترام می ذارن و خیلی چیزهای بد دیگه اشاره نمی کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:30  توسط آرش کمانگیر  | 

من از سوئيس هم متنفرم !! شما چطور؟!

 

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 77.4
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 80.9
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $65,563
نرخ بیكاری: 3%

http://marshal-modern.ir/Archive/12400.aspx

کشور آرام و زیبای سوئیس در رده هفتم جدول شادترین مردم جهان قزار دارد. دارای 7.5 میلیون جمعیت است و متوسط طول عمر در این کشور در حدود 81 سال میباشد.

http://marshal-modern.ir/Archive/12409.aspx

نرخ جرائم در سوئیس بسیار پائین است و کشور از زیر بنای محکم اقتصادی برخوردار است. در آمد سرانه مردم این کشور 32.300 دلار است. مرکز صلیب سرخ جهانی در این کشور قرار گرفته است.

http://marshal-modern.ir/Archive/12415.aspx

 فعالیت های ورزشی از جمله اسکی و قایقرانی نقش بسزایی در زندگی روزمره مردم این کشور دارد. معدل بودجه سلامتی برای هر نفر در این کشور در سال 3.445 دلار است. دارای مرز مشترک با آلمان، فرانسه، ایتالیا و اتریش میباشد.

http://marshal-modern.ir/Archive/12416.aspx

قوانين و آداب رسوم :

1- مردم سوئیس بسیار به مقررات احترام می گذارند و بی نظمی و نقض مقررات را به هیچ وجه برنمی تابند، بنابراین رعایت قوانین و مقررات  واحترام به حقوق دیگرافراد جامعه ضرورت تام دارد.

http://marshal-modern.ir/Archive/12406.aspx

2- مسافرین اتوبوس ها، ترامواها و قطارهای درون شهری بلیط  و کارت تردد طلب نمی شود و فرض بر این است که همه دارای بلیط هستند  اما هر از چند گاهی مامورین مخفی برای کنترل بلیط و کارت های مجاز تردد سر زده وارد وسایط نقلیه عمومی می شوند. لذا تهیه بلیط اینگونه وسایل نقلیه عمومی قبل از سوار شدن ضروری است.

http://marshal-modern.ir/Archive/12404.aspx

3- مقررات و قوانین داخلی سوئیس برای گردشگران خارجی نیز کاملا اجرا می گردد و پلیس نسبت به رعایت آن از طرف خارجی ها هیچگونه انعطاف و اغماضی ندارد.

http://marshal-modern.ir/Archive/12408.aspx

4- افراد خارجی که وارد این کشور میشوند  باید مبدا و منبع پولهای همراه خود را بدانند تا درصورت سوال از طرف مقامات ذیربط بتوانند پاسخ لازم را داشته باشند در غیراین صورت مشمول پولهای قاچاق و غیر قانونی می شوند که براحتی نمی توان به حل و فصل آن اقدام نمود.

http://marshal-modern.ir/Archive/12410.aspx

5- برای رانندگی در این کشور می باید گواهینامه ملی آن یا یک گواهینامه بین المللی (I D P) در اختیار داشته باشید. (I D P) یک مجوز بین المللی برای رانندگی است که دارندگان آن قادر خواهند بود بدون نیاز به گذراندن دوره های آموزش رانندگی یا شرکت در امتحانات راهنمایی و رانندگی در بیش از 160 کشور جهان رانندگی نمایند، مضاف بر اینکه این مجوز به عنوان یک سند معتبر بین المللی، می تواند تعیین و تأیید کننده هویت دارنده آن به شمار آید. اضافه می نماید متقاضیان این نوع گواهینامه می توانند در داخل کشور با مراجعه به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران معاونت راهنمایی و رانندگی و با ارائه گواهینامه ایرانی معتبر خود، نسبت به دریافت آن اقدام نمایند.

http://marshal-modern.ir/Archive/12402.aspx

6- به علت عدم وجود قرار داد انتقال محکومین از حبس میان دو کشور، در صورتی که فرد به هر عنوان توسط مقامات قضایی این کشور به زندان محکوم شود، می باید دوران محکومیت خود را در زندان های محلی سپری نماید.

http://marshal-modern.ir/Archive/12407.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12414.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12397.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12398.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12399.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12401.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12405.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12396.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:29  توسط آرش کمانگیر  | 

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟

 

 چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود…

بچگیمونم كه دوران جنگ بود…

دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید…

رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن…

 فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد…

عاشق شديم  گشت ارشاد رو سرمون خراب شد...

 ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد...

 ازدواج كرديم تورم كمرمونو شكست و روزگارمون سياه شد...

 
بارالهـــــا! ديگه حالي واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم، اگه خيلي اصرار داري، خودت راه راست را به سوی ما کج کن
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:28  توسط آرش کمانگیر  | 

شغل ها به طنز

شغل ها به طنز  
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 13:3  توسط آرش کمانگیر  | 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،

 زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد. 

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 12:56  توسط آرش کمانگیر  | 

اندر فواید و معایب زن ذلیلی برای مغر مردان

اندر فواید و معایب زن ذلیلی برای مغر مردان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 12:52  توسط آرش کمانگیر  | 

شعر

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

بيچاره از اين عشق سوختن آموخت
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 22:12  توسط آرش کمانگیر  | 

تقديم به جامعه زن ذليلان

الهي به   مردان   در       خانه ات          به آن زن ذليلان فرزانه ات
به آنانکه  با   امر     "روحي فداک"         نشينند و سبزي       نمايند    پاک
به آنانکه از بيخ و  بن    زي     ذيند         شب و روز   با امر زن       مي زيند
به آنانکه      موعوب    مادر     زنند         ز اخلاق      نيکويش    دم مي زنند
به آن شير   مردان    با     پيشبند          که در ظرف   شستن به تاب و تبند
به آنانکه   در   بچه    داري    نکند          يلان           عوض کردن     پوشکند
به آنانکه   بي  امر    و اذن   عيال           نيايد در از       جيبشان يا       ريال
به آنانکه با ذوق   و شوق     تمام           به مادر زن     خود        بگويند: مام
به آنانکه      دارند      با     افتخار           نشان ايزو...نه     " زي ذي نه هزار"
به آنانکه  دامن    رفو     مي کنند           ز بخد    رفويش         اتو مي کنند
به آنانکه    درگير     سوزن   نخند           گرفتار        پخت و پز       مطبخند
به آن قرمه   سبزي   پزان      قدر          به آن     مادران  به   ظاهر       پدر
الهي    به    آه    دل    زن   ذليل          به آن اشک  چشمان  "ممد سبيل"
به تنهاي مردان که از  لنگه  کفش          چو جيغ   عيالاتشان   شد   بنفش
که ما ار بر اين عهد کن     استوار           از  اين   زن   ذليلي   مکن   برکنار
به زي ذي جماعت نما لطف خاص          نفرما  از  اين  يوغ  ما    را   خلاص


خواستگاري خر

خري آمد بسوي مادر خويش          بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري          اگر تو بچه ات را دوست داري
خر مادر بگفتا اي پسر جان            تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل      يکي را کن نشان چون نيست مشکل
خر از شادماني جفتکي زد             کمي عرعر نمود و پشتکي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت             به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من      به زيبائي نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن          برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه                 شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خريدند پاي عقدش          يه افسار طلا با پول نقدش
خريداري نمودند يک طويله               همانطوري که رسم است در قبيله
خر عاقد کناب خود گشائيد             وصال عقد ايشان را نمائيد
دوشيزه خر خانم آيا رضائي             به عقد اين خر خوش تيپ در آيي
يکي از حاضرين گفتا به خنده          عروس خانم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر بپرسيد                که خر خانم سرش يکباره جنبيد
خران عرعر کنان شادي نمودند        يونجه کام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني براي اين دو خر در زندگاني

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 1:6  توسط آرش کمانگیر  | 

زن ذلیلی چیست و زن ذلیل کیست؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 1:3  توسط آرش کمانگیر  | 

حکایتی از خیار دزد خیالباف

حکایتی از خیار دزد خیالباف
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 1:3  توسط آرش کمانگیر  | 

شیطان جنس کهنه می فروشد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 1:2  توسط آرش کمانگیر  | 

دردناک

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک ترولي از اين دو

 دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 21:50  توسط آرش کمانگیر  | 

افسوس

از دیروزها به دنبالت دویدم و به امید دیدارت به امروز رسیدم ولی افسوس افسوس که تو به فرداها سفر کرده ای...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 21:49  توسط آرش کمانگیر  | 

وقتی به او میرسم...

ياد گرفتم تنها باشم،به کسي فکر نکنم،به کسي دل نبندم.ياد گرفتم فريب چشمهارو نخورم،به حرفها دل نبندم.ياد گرفتم خراب بوي موي کسي نشم،يا چشم انتظار نشينم.ياد گرفتم به کسي تکيه نکنم و مهربوني هارو باور نکنم.... همه رو ياد گرفتم اما نمي دونم که چرا وقتی به او میرسم زندگی را در او می بینم‎‎؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 21:48  توسط آرش کمانگیر  | 

گوش کن باران می آید

با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود

چه كنم كه تو بوي باران مي دهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:42  توسط آرش کمانگیر  | 

هیچگاه نتوانستم حرف دلم را دردم را برایت بازگو کنم فقط به این دلیل که لحظه با تو بودن برایم با ارزش تر از این بود که با گریه بخواهم قلب نازنینت رو برنجونم من هیچگاه در ذهنم هم تصور اینکه بخواهم ناراحت ببینمت را نداشتم همیشه می گفتم زیباترین زندگی را با او خواهم داشت زیباترین لحظه ها را درکنار هم به نظاره خواهیم نشست من آرزو داشتم ولی اون روز که خدا واسه هرکی یه فرشته گذاشت که سرنوشت هر کسی رو بنویسن فرشته اقبال من بی سواد بود وخطی به بلندای عمق غم برایم حک کردو پر زدو به خدا گفت برایش غم نوشتم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:41  توسط آرش کمانگیر  | 

نبودنت

با مداد رنگی هايم ياد خوب آمدنت را نقاشی کردم و جاده سفيد رفتنت را خط خطی ، کسی نيست که زندگی را برايم ديکته کند ،غلط هايم را بگيرد و روز های اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه های غلط ده بار بنويسم .جغرافيای بودن تو مرز دريا را گرفته .آنجا که توئی ماهی ها نمی توانند بيايند تا چه رسد به من . تاريخ نشان می دهد قبل از اينکه به يادت بياورم نبودی . هر گاه می خواستم بنويسم نوک مدادم می شکست و حال گاه و بی گاه با کوچکترين يادی از تو قلبم می شکند . بيا لحظه هايم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشيده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:41  توسط آرش کمانگیر  | 

آخر قصه  ی ما را همان اول لو دادند


                        همان جایی که گفتند:یکی بود یکی نبود



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:40  توسط آرش کمانگیر  | 

خودت خواستی که من مجبور باشم، برم جایی که از تو دور باشم، 

تو پای منو از قلبت بُریدی، خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد، خودت خواستی نمیشه کاری ام کرد

می دیدم دارم از چشمات می افتم، مدارا کردم و چیزی نگفتم


برام بودنِ تو بازی نبود و ، به این بازی دلم راضی نبود و

از اول آخرش رو می دونستم، تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودنِ من کافی نبود و ، حقیقت اینکه می بافی نبود و 

دارم دق می کنم از درد دوری، می خوام مثل تو شم، اما چه جوری؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:39  توسط آرش کمانگیر  | 

متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی

برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم”

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی

به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی ” عاشقانه دوستت می دارم ”

آغوش من همیشه برای تو باز است

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم

همیشه پشتیبانت هستم

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود

فقط کافی است چیزی از من بخواهی

بلافاصله از آن تو خواهد شد

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم

همین الان در فکر تو هستم

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

"من تا همیشه دوست دارم  "

"با من بمون"
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:38  توسط آرش کمانگیر  | 

وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم.
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتي او تمام كرد
من شروع شدم.
وقتي اوتمام شد من آغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن است
مثل تنها مردن!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:37  توسط آرش کمانگیر  | 

چگونه فراموشت کنم تو را که برای به دست آوردنت همه ی چگونه ها را طی کرده ام . من برای روشن ماندن کلبه رویاهایمان به نور عشق نیازمندم . حال بافراموش کردنت کلبه ها ویران می شود . من به زیر آن کلبه خوام ماند خواهم مرد . من نخواهم گذاشت کلبه ای را که روزی برای ساختنش از پوست تن گذاشتیم برای آرامش عشقی ابدی . ویران نخواهم کرد . حتی اگر تو فراموشم کنی ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:37  توسط آرش کمانگیر  | 

با حضور سبزت دل ما رو شاد کردی همیشه دلت شاد باشه خوب من


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:36  توسط آرش کمانگیر  | 

اسمونی رو دوست دارم

                           که بارونش برای شستن غم های تو باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:34  توسط آرش کمانگیر  |